عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

156

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

نكنند و قصر و تمام اموال موجود در آن به او تعلّق گرفت و تمام گنج و ذخائر ارجاسب به دو مسلّم گشت و تخت طلاى صدهزار مثقالى افراسياب و بسيارى از اشياء ديگر كه از اموال او باقى بود در تصرّف او درآمد . پس قصرى بعنوان مسكن بخواهران خود واگذار و اموال بسيار بدانان بخشيد و اختيار داد كه هرقدر مايل باشند كنيز اختيار كنند و خود فتوحات خود را كتبا به پدر اعلام داشت . گشتاسب گرچه ظاهرا اظهار خشنودى كرد ولى در اعماق قلب احساس تكدّرى نموده بپسر حسد ميبرد زيرا خود را مجبور بايفاى عهد ميديد ولى در جواب او را تبريك گفته امر بمعاودت داد . بازگشت اسفنديار بدربار پدرش گشتاسب اسفنديار پس از جمع‌آورى سپاه و تعيين عمّالى بمنزلهء ولات ايالات ترك و اجبار آنان بتأديهء ماليات خود را مهيّاى رجعت بايران نموده خلاع فاخره برادر و پسران و ديگر سران سپاه را اعطا و بحدّى مورد الطافشان قرار داد كه از همه‌چيز بىنيازشان ساخت . همين كه تمام اموال را بر دوهزار شتر بار و سرير زر را بر فيلى استوار داشت « 1 » همه را تحت محافظت پسران خود با هزار غلام و هزار كنيز و خواهران و كنيزان و اموال آنان از راه عمومى به راه انداخت و خود با خواص خويش راه هفت خان را پيش گرفت تا محمولات و اموالى را كه در آن گذاشته بود با خود حمل كند ولى در انتهاى راه درنگ كرد تا پسران و كاروان همراه آنان به دو ملحق گشته معا بجانب ايران روند . خبر ورود اسفنديار موجب وجد و انبساط مردم گرديد اعيان و وجوه خلق به منظور عرض تبريك باستقبالش شتافتند و چون ببارگاه پدرش گشتاسب نزديك شد پدر با بزرگان و مؤبدان باستقبالش شتافته باعزاز تمام و تشريفاتى كه در خور او بود او را بقصر رسانيد گشتاسب با پسر بباده‌گسارى و ملاطفت سرگرم و هداياى لايقه به دو اعطا و از حوادثى كه در اين سفر براى او اتفاق افتاده بود سئوالات مينمود ولى در باب وعده‌اى كه نسبت بتفويض سلطنت و واگذارى تاج و تخت به دو كرده بود

--> ( 1 ) از شاهنامه : هزار اشتر از گنج دينار شاه * چو سيصد ز ديبا و تخت و كلاه